خبرای مهم ...

خبرای خوب خوب زیاد دارم....

دیروز نزدیک ظهر طرفای ساعت 11 یکی از همکارای قدیمـــــــــــــی بهم اس ام اس داد!!!!!!!!!!! اولین کارمو اونجا شروع کرده بودم یه شرکت مهندسی مشاور که نظارت پروژه هارو بر عهده داشت ... برام خیلی خاطره انگیز و پر از تجربه شد و با اومدن این مهندس بیشتر وگرنه کار اونجا خیلی سخت بود و می خواستم هر چه زودتر مدت قراردادمون تموم بشه که نمیشد مثلا برای یه پروژه ای یه قرارداد 6 ماه می بستن ولی هر ماه تمدید میشد و منم خدا خدا می کردم که زودتر تموم شه ولی از وقتی که اومد همه چی خوب شد ... مدیریت خوبی داشت در عین راحتی و خونسردی کار خوب و به موقع تحویل میداد و کلا با وجود ایشون کارا خیلی جلو افتاد .. تسلط خوبی رو کارا داشت واقعا مهندس بود ... حلال مشکلات شده بود ... یعنی تیم پیمانکاری رو خوب اداره کرد در عین صمیمیتی که بین دو تیم مشاور و پیمانکار بیشتر شده بود ... واقعا فشار رومون بود پروژه های دولتی.. ولی خنده داریش و درکنارش روزای سختمون این بود که ما در هفته 2 بار بازدید داشتیم که کارفرما و مدیرعاملای اصلی شرکتا چه پیمانکار و چه مشاور جمع میشدن .. وای مهندس شادمهر و خاطراتی که تعریف می کرد یعنی سرخ میشدی حالا خوبه من تو اتاق جدا بودم ولی بالاخره صداهاشون به گوش میرسید از خاطرات کشورای خارجش می گفت... یعنی همیشه چه من چه مهندسای دیگه که اونجا بودن از حرف زدناش شاکی میشدیم نه که بگیم ولی مشخص میشد و یه بارم دکتر حسینی (مدیر عامل شرکت مشاور) تذکر داد ... یادش بخیر یه بار گفت اینجا همه جوانن و مجرد :)))

اینجا بودیم که بله ایشون پیام تسلیت فرستاد از طرف خودشو شرکت و اینکه دوباره پروژه گرفتن نمی دونم اگه بگن برا کار برم یا نه؟؟؟؟؟؟ ازینکه با همچین شرکتایی کار کردم که واقعا پروژه های سنگین و یکی میگیرن خوشحال و راضیم ... از سالایی که گذروندم راضیم شاید می تونستم به نتایج بهتر از این برسم و الان یه مهندس میشدم ولی سالای خوب و پرباری گذروندم و اینطور نبوده که به بطالت و گذروندن عمر باشه و تجربه ها و همکارای خوبی پیدا کردم .....

خبر دوم که مهمتر و غافلگیر کننده هست اینه که برام دوباره یه سفر جور شده که اصلا تو مخیله ی من نمی گنجید .... من و زیارت و کربلا و نجف... باورنکردنیه...تا اونجارو از نزدیک نبینم باورم نمیشه ...خیلی غیر منتظره بود ...

هوایی میریم از فرودگاه امام خمینی تا 1، 2 ساعت فک می کنم میرسیم شهر نجف شهر امام علی ... کوفه و خونه ی حضرت زهرا و مسجدی که امام توش نماز خونده یعنی من می تونم وارد این مکانای مقدس بشم من که لیاقتشو ندارم !!!! کربلا , بین الحرمین , تله زینبیه و شته فرات .... واااای یعنی طاقت دیدن اینجاهارو دارم ؟؟؟؟

یه احساس عجیبیه که زمانی امامای ما اونجا بودن.... در و دیواراش شاهد حضور و شنیده ها و نگاهاشون ِ ..... دل تو دلم نیست که زودتر برم .....

به یاد همتون هستم برا تک تکتون دعا میکنم ... سعادت و خوشبختی در دو دنیا به قول دوستی برا همگی طلب می کنم ... برا منم دعا کنید که صحیح و سالم برگردیم و یا ... خلاصه دربداغون برنگردیم از نظر جسمی و روحی :)

 

پ.ن : می خوام عنوان وبلاگمو عوض کنم بذارم سفرنامه ستاره... چطوره؟! :)

پ.ن 2 : راستی حلالم کنید اگه ناراحتی دیدید و یه جاهایی بهتون برخورد... به خوبی خودتون ببخشید......

پ.ن 3 : امشب شب آرزوهاست؛ و امیدوارم به همه آرزوهای خوب و دوست داشتنیتون برسید :))

پ.ن 4 : This is my Wish .... :)) and my feel

/ 4 نظر / 16 بازدید
علی

مدرک چیزی جز یه کاغذ نیست... اصل کاره... اینکه کار بلد باشی و رزومه قوی داشته باشی... اینا چیزای کمی نیستن... پیشاپیش زیارت قبول... امیدوارم به سلامتی بری و برگردی...

سلام .....دوست ارجمندم ......دراین شب های پرخیر وبرکت ماه رجب بهترین ها را برایت آرزو دارم .....(پاییزفصل زیبا ).....آپم

shahab

khosh be haletoon che safaraye ba safayee baratoon joor mishe :) khoda ghesmat ma ham bokone,,,;) omidvaram behetoon khooooooooooooosh begzare.... ma ro ham doa konid.... kheili doost daram manam beram oonjaaa:( omidvaram safare khoobi bashe o por az khatere.... sahih o salem berid....dar panahe khoodaaaa....

آیدا

چقدر خوشحالم ستاره..عزیزم..خبر اولت که عالی بود..ولی خبر سفرت بی نظیر بود..تک بود..چه خو ب که حالا می تونم بهت بگم شدید به دعا نیاز دارم.. امیدوارم بهترین سفر ممکن رو داشته باشی..عزیــــــــــــــــزم پ.ن4[تایید]