سالگرد بابا..

عجب یه لحظه نمیشه تنها بود تو اتاق طبقه چهارم نزدیک آسمون شب 15 محرم... میگم ماه چه خوشکل شده..ماه کامل و یه ستاره پر نور بالا سرش .. چقدر این چیزا حالمو خوب میکنه پر از آرامش میشم .. فقط اگه بذارن .. حدود یه سال از مرگ بابام میگذره .. هنوز خیلی کارا مونده تا براش انجام بدیم .. چقدر ناراحت کنندس..تصورم از مرگ چقدر روشن بود و دوست داشتنی.. حالم خرابه دلگیرم بغض گلومو گرفته .. نمی خوام اینجوری تو وبم صحبت کنم ولی بعضی وقتا هیچ جا و هیچ کس نمی کشه و نمی فهمه وسعت غم و تنهاییمو .. بعضی وقتا این تنهایی رو دوس دارم ولی همه میدونن آدم تو داری شدم تازه داشتم از خودم درمیومدم که باز انگار تمام غم عالم رو دوشم سنگین شد .. تو خونه دانشجوییمون یه لاک پشت کوچولو داریم اینقدر دوسش دارم که خدا میدونه طرز راه رفتنش این حساس بودنش وقتی بش دست میزنی خودشو جمع میکنه میره تو لاکش..اون موقع میخوام بخورمش از این همه ترس و خجالتش.. یاد دختر کوچولویی میافتم که خیلی خجالتیه و به زور باهات دوس  میشه..یه جورایی خیلی ناز داره..خیلیم شیطونه اصلا آرومو قرار نداره خیلیم سریع راه میره این دیگه چه لاک پشتیه ..

ای روزگار چشم هر چی شما بگی..یه وقتایی از مشکلات میترسی و میدونی خودت باید حلش کنی ..میری تو دلش تا ترست بریزه بعد واقعا میبینی چیزی نبود تو می تونی.. ولی یه زمانی این همه جنگیدن حتی برا اون چیزی که می خوای بی فایدس.. ای بابا هی می خوای به رو خودت نیاری ولی نمیشه باید اعتراف کنی که نه تو تنهایی زندگیتو نمی چرخونی .. بابام کجاس؟؟ دارم میشکنم!!! .. خدایا آره من نتونستم من هنوز خیلی مونده تا اونی بشم که می خوای .. هیچ پشت و پناهی ندارم هیچ پشتوانه و دلگرمی .. یه کسی که دلم بهش قرص باشه .. تو بدترین شرایط هم همیشه استوار و محکم بودم  از پس کارام براومدم .. هنوزم هستم ولی خواستم برا یه بارم که شده به این وضع خاتمه بدم واقعیت و بپذیرم .. اینقدر دلم تنگ میشه فقط برا یه لحظه دیدنش.. نمی فهمیدم نمی دونستم قدرشو ندونستم ..خدایا می دونم تو دستمو گرفتی به اینجا رسوندی.. هر چقدر از زندگیم مونده می خوام فقط تو پشت و پناهم باشی به هیچ نامردی که ادعای مردی میکنه محتاج نکن..

خدایا هیچ قدرتی جز تو ندارم هیچکی که بهش تکیه کنم هیچ دلگرمی که انگیزه ای واسه فردام باشه.. هیچ سرمایه ایم ندارم برا خشنودیت خرج کنم خدایا فقط یه دل شکسته دارم که میدونم ارزش معنویم نداره ولی فقط اینو دارم ... پذیرای دل من میشی؟!!!

 

وامانده ام که تا به کجا می توان گریخت,

از این همیشه ها که ندارند باورم ,

حال مرا نپرس که هنجارها مرا

مجبور می کنند بگویم که بهترم...

 

/ 3 نظر / 16 بازدید
آیدا

عزیزم سال پدرت رو بهت تسلیت می گم .. روحشون شاد باشه که هست با داشتن دختر خوب و خانمی مثل تو .. عزیز دلم این همه محکمی و استواریت واقعا ستودنیه .. ایشالا همیشه موفق باشی تا پدر خوبت هم خیالش راحت باشه و روحش از همیشه شادتر .. ایشالا همیشه خودت و خانواده ات سلامت باشین

علی

روحش شاد یه لحظه چشم باز می‌کنی می‌بینی عجب... یکسال گذشت. یکسالی که واسه دیگروون خیلی ساده بوده و هیچکس نمی‌فهمه که به تو چی گذشته... شاید درکت نکنم، اما می‌فهممت از دید من، در اشتباهی. تو چیزایی داری که شاید خیلیا در حسرتش باشن. اول اینکه خدا رو پشت خودت می‌بینی، این کم چیزی نیست، قدرشو بدون بعد از اون هم عزم و اراده‌ات... همونی که باعث میشه با سینه‌ی سپر با مشکلات مواجه بشی و با سرِ بلند بیرون بیای... قدر اینا رو بدون ستاره

pouran

خدا رحمتشون کنه [ناراحت]