سفرنامه تبریز (قسمت آخر)

روز جمعه مثل همه جمعه های دیگه حس دلتنگی و غم انگیزی داشت ولی اینجا فرق داشت یه حس آرامشم کنارش بود ... صبح رفتیم موزه آذربایجان دو سه طبقه بود که طبقه اول در حال تعمیر بود از دو طبقه دیگش تونستیم دیدن کنیم ..از اشیای زیر خاکی تمام شهرها و سکه های شاهان دوران هخامنشیان و اشکانیان و خیلی دوران کهن تر گذاشته بودن ..... بسیار لذت بخش بود کلی تاریخ و تمدن ایرانی برات زنده میشد.... به نظر من باید اسمشو عوض کنن بذارن موزه ایران نه آذربایجان کنار این موزه یه قبرستان قدیمی ماله مثلا هزار سال پیش که مجسمه ها و مقبره های جالبی درست کرده بودن ..... جلوتر مسجد کبود و بوستان خاقانی بود ...... تبریز جای دیدنی و تاریخی زیاد داره ماهم میشه گفت معروفاشو رفته بودیم و برای بقیه وقت نشد وگرنه شهر بسیار بسیار دیدنی و زیبا و تمیز و قانونمند و پر از مشاهیر چه از نوع ادبی سیاسی و مذهبی ....

عصرم دوباره به ائل گلی رفتیم چه پارک خوبی و همینطور قایق سواری کردیم... خیلی حال داد :)) توی شهری مثل تبریز به نظر من افسردگی , ناراحتی , چیزای بی اهمیت و پیش پا افتاده دیگه وجود نخواهد داشت و همه اینا به شادی مبدل میشه .... از شمالم بهتره :)) ولی می دونید که من عاشق رامسرم تبریز در اولویت دوم قرار میگیره ... ولی از نظر امکانات و عمران شهری تبریز خیلی بهتر از رامسر (نمی تونم بگم رامسر می گم از شمال اینجوری حس بهتری دارم :)) ) خیلی بهتره .... و با شهر بزرگی مثل تهران برابری می کنه و از جهاتی از تهران بهتره اووووووووه تهرونیای عزیز واقع بین باشین دیگه ... تو عمران شهری تهران این تبعیضو قائل شدن و تبدیل به بالا شهر و پایین شهر کردن و با بهانه کلان شهری به همه جا به اون صورت نمیرسن ...ولی تبریز ازین خبرا نیست من رفتم دیدم خیلی خوبه امکاناتش رو به طور مساوی تقسیم کرده حالا غلو نکرده باشم به جرات می تونم بگم همه جای تبریز خوب و مدرن بود شاید یه جا بیشتر یا یه جا کمتر ولی تو نوسازی و آبادانی کم نذاشتن برا شهرونداشون ... راستی یه اخلاق خیلی خوب دیگه ای که دارن اونجا چادری و مانتویی باهم هستن و هر کدوم شخصیت و احترام خودشو داره که این اصلا تو تهران نمی بینم متاسفانه ... امیدوارم تبریز همینجوری خوب بمونه و مثل تهران پر جمعیت و آلوده نشه ولی مثل تهران پیشرفت تحصیلی و امکاناتی داشته باشه که می دونم کم نداره... از دست این مسئولین به شهرهای دیگه برسن که دیگه اینقدر تهران شلوغ نمیشه ...

ایول تبریز یاشاسن آذربایجان :))

شنبه هم که دیگه روز رفتنمون بود واقعا دلگیر بود صبح رفتیم آبرسان سوغاتی خریدیم ..از آجیلی پاک و از پاساژ برج سفید... و دیگه برگشتیم هتل و تسفیه حساب و خداحافظی با هتل و شهر تبریز .... یه کلام خیلی خوش گذشت خیلی خوب بود ..واقعا تجربه های خوبی بدست اوردیم و با فرهنگ و شخصیت مردمان شهر تبریز آشنا شدیم و سفری به یاد موندنی شد ...

/ 10 نظر / 41 بازدید
علی

کلاً مثل اینکه اون پارکه خیــــــــــــــــــلی خوب بوده که دوباره رفتین... "آب و هواش" از جاهای دیگه بهتر بوده، نه؟ بعید می دونم یه تبریزی هم اینجور از این شهر تعریف کنه...

عاشقانه های حوا

دیگر نمی نویسمت …! هرکس .. به چشمــهایم نگاه کند ! تو را خواهد خواند…

حالا که سفر خوش گذشته سوغاتی چه آوردی .......[خنده][خنده][خنده][خنده][خنده][خنده]....(پاییزفصل زیبا )

آیدا

من فقط یک روز تبریز بودم ولی توی همون یک روز جز بی نظمی و شلوغی و بد اخلاقی چیزی ندیدم..ولی همه ازش تعریف می کنن..پس حتما خیلی شهر خوبیه...چقدر خوبه که بهت خوش گذشته

shahab

manam mikham beraaaaaaam ....:( vaght nadaram.....:( :( :( :(

حمید

سلام ستاره خانم.بطور اتفاقی وبلاگتون رو دیدم وقتی قسمت اول سفرنامخ ر ونوشته بودین.صبر کردم تا کامل بنویسین بخونم و بعد مزاحمتون بشم.خوشحالم که اینجا بهتون خوش گذشته.دفعه بعد اگه تشریف اوردین توصیه می کنم روستای کندوان و موزه قاجار رو از دست ندین.منتظر نوشته های زیباتون هستم. یک هموطن تبریزی[گل]

مجتبی

سلام ستاره جان نباید یه کلام بهم اطلاع می دادی که بقیه سفرنامه ات رو نوشتی؟[قهر] حالا این بار می بخشمت آبجی[چشمک] زیبا و قشنگ بود آبجی فقط ای کاش بازم از جاهایی که رفتی مثل پست اولی عکس می گذاشتی[گل][گل]

دوستار تبریزی

اون قبرستان تاریخی قدمتش به هزاره ی 4 قبل بر میگرده یعنی 7000 سال پیش برو تو گوگا بزن قبرستان عصر آهن تبریز بعد میبینی لطفا اطلاعات غلط نده