تنهایی کُشنده..

بعضی از ادم ها چقدر بخیل و مغرور میشوند برای زدن یک لبخند هم از تو باج میخواهند یا کمی از خود دور شدن و فریفتن... ادم هایی که سردن شاید واقعا امید و لذتی از برایشان وجود نداشته و ندارد... و در برخورد با این گونه از ادمیان چه مهلک میگذرد زمان !!!

میدانید میخواهم چه بگویم سخن تلخ مرا گوش دهید و اندر خم فهم آن مرا دریابید سخن دوست کجا و آن یار سفر کرده کجا ؟؟ دوست دارم بر سر پنجه احساس هوسم, بایستم و خود را در آغوش باد بیافکنم شهر من پراز آدم هایی ست با صورتک های تلخ و سرد شاید در وجود خود من هم اینچنین باشد اما درونم پراز ادم های تلخ است گفتنشان نگاهشان حتی لبخندشان براستی مگر میشود مرا عقلی از برای رویایی با این ها پیدا شود و مرا یاری دهد؟؟!!

پ ن: متن از خودم, تصور و احساس از خودم.. ترسیم یک فضای سرد از مردمانی که گویا نزدیکند ولی خیلی دور و ملالت آورند...

/ 2 نظر / 25 بازدید
حقدوست

[گل][گل][گل][گل][گل][گل] [گل][گل][گل] سلام دوست گرامي. ضمن تبريک ايام شادي و سرور شيعيان بر شما عزيز؛ خوشحال خواهم شد در کلبه خود در خدمت شما باشم. مطمئنا مطالب متنوع وبلاگ، مورد نظر شما قرار خواهد گرفت. منتظر حضور و نظرات ارزشمند شما گرامي هستم. موفق و منصور باشيد. http://bia2mofid.persianblog.ir [گل][گل][گل] [گل][گل][گل][گل][گل][گل]