رویای من

جغـرافـیـای کوچـکِ من بـازوان توسـت، ای کـاش تنگ تـر شود این سرزمین ِمن

سلامی چو بوی خوش بهار...

بوی دوستان ناب و با مرام .. بوی خوشحالیه از ته قلب... بوی عیدی بوی سیب بوی کاغذ رنگی، سال ۹۵ هم اومد و ما یک سال بزرگتر شدیم، قدیما از بزرگ شدن خوشم میومد ولی الان نه ، شاید به خاطر اینکه هیچ تغییر و بزرگی نسبت به سال قبل احساس نمیکنم یعنی همون رشد عقلی ... همچین احساسی ندارم ولی درک و شعورم نسبت به اطرافم بیشتر شده احساس میکنم. خدایا اتنا افضل العقلی و یسر لی قولی و حولنا حالی ... الهی آمین..

اینجا که وایسادم از این دنیا ترم ۵ معماریم روحیم بهتره بعد از کشمکش ها و سختیای روزگار... وای این معماری برام چقدر آرزوی بزرگی بود پر خواسته بودم حالا بهش رسیدم یعنی تک تک اون خواسته هایی ک میخواستم ، خدایا شکرت واقعا این همه بدی و گرفتاری واسه من با رسیدن به معماری بهتر و بهتر شد حالا بگذریم که خود معماری هزارجور دنگ و فنگ داره. کتابخونیم صفر شده که اینقدر جمله بندیم افتضااس ، دیگه وبلاگ متروکه و برای دل خودم نوشتن اداب نمیخواد... ولی خلاصه از فرهیختگان ادبیات و شعر عذرخواهی میکنم اگر گذری ازین وبگاه داشتند. 

اوایل این سال که با اومدن خاله گل اندام جان و خانوادش به خانه ما شروع شد که واقعا خداروشکر ختم به خیر شدحالا بگذریم از اعصاب خوردکنی های قبل ورود و حرص و جوشهای بعد از ورود و رفتنشان گذشت... ما هم چشم امید فقط به ثانیه ها و زنگ تلفن از طرف خاله ی دیگر برای دعوت شدن آنها به خانه خودشان بودیم. جمع خودمانی و پر مصفای قدیم رابرای ما زنده کردن، از سفره انداختن های طولی و دسته جمعی و دست انداختن خاله جان توسط برادرم و خنده های گاه و بیگاه ما از جواب های خالم ریتم شادی بخشی را در آن محفل طنین انداز میکرد . به نظر من مرد که در خانه نباشد گویی خانه سوت و کور است زن گرما و چشم و چراغ است و مرد رنگ و جان زندگی.. 

هفته اول که به مهمون داری از خاله جان گذشت هفته دوم به دید و بازدید های ما..خیلی ها در کف ماندند و خیلی ها هنوز خمار که چگونه دست خودشان را از این دنیا کوتاه کردند.. خیلی ها هم انگار نه انگار که خانی آمده و خانی رفته... گویی در خود فرو رفته اند، بعضی ها هم به حاجت های عاشقانه رسیده بودن در کمال ناباوری؟¡ از عاشقانه هایشان میگفتن که هر که بود با خود میگفت تو هم آدمی؟؟ تو هم زندگی میکنی؟؟ سوال هایی ازین دست بهت دست میداد... آرام و مشتاق به حرف هایشان گووش فرا میدادیم تا تجربه اندوزی  کنیم و متوجه کلک های به اصطلاح روش زندگیشان بشویم! 

+ : زندگی چیزی نیس که می بینیم یا می شنویم ، زندگی تنها لمس تمام ثانیه به ثانیه ی زندگیست.... 

حال بگذریم از دیدگاه های ملت سال ماهم اینگونه آغاز شد ... سال پرباریس از حیوان سالش پیداس چه فرخنده و میمون سالیست...همه چیز را به شوخی گفتیم که به سالش بیاید ...

سال خووووب و عااالی رو برای تمامیه دوستانم برای خواننده های قبلیم و هرکسی که ازینجا میگذره ، دارم .. و امیدوارم همگی شاد، روزیه فراخ ، سلااامتی روح و جان و رابطه های مهربانانه تری رو داشته باشن... و سال ظهور باشه ان شاءالله.

سه‌شنبه ۱۳٩٥/۱/۱٠ | ۱٠:٥۸ ‎ق.ظ | ستاره | نظرات () |

عشق اگر عشق باشد ؛
 هم خنده هایت را دوست دارد ،
 هم گریه هایت را ….
 هم شادی ات را دوست دارد ؛
 هم غم هایت را …
 هم لحظه های شادابی ات را می پسندد ،
 هم روز های بی حوصلگی ات را …
 هم دقایق پر ازدحامت را همراهی میکند ،
 هم دقایق تنهایی ات را …
 عشق اگر عشق باشد ،
 هم زیبایی هایت را دوست دارد ،
 هم اخم هایت را در روزهای تلخی …
 هم سلامتت را می پسندد ،
 هم روزهای گرفتاری و بیماری همراهی ات می کند …
 عشق اگر عشق باشد ،
 با یک اتفاق ،
 تو را تعویض نمی کند ،
 همراهی ات می کند تا بهبود یابی …
 عشق اگر عشق باشد.
پنجشنبه ۱۳٩٤/۱/٢٧ | ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ | ستاره | نظرات () |

امروز 3/01/1394

سال 94 هم اومد سالی که اولین روزش با شنبه شروع میشد و نشان از یک نظم و ترتیب محاسباتی داره دیگه از سهل انگاری و حرفایی که میشنویم مثل حالا ولش کن تا شنبه , شنبه انجامش میدم یا شروع کار و درس به روزای اخر هفته بخوره بگیم ولش کن نمیریم شنبه شنبه  .. الان اون روز تاریخی که میخواستیم و همه منتظرش بودن و همه کاراشونو شنبه مینداختن رسیدیم سال 1394 رو با این روز شروع کردیم که جبران همه روزا و کارایی که میخواستیم انجام بدیمو نشد.. نوروز امسال به شنبه افتاد و بسیار بسیار خوش یمن و عالی خواهد بود امیدوارم, اینجور که از قدیم نقل قول میکنن و میشنویم. الان ترم دو معماریم خوبه خداروشکر تا حدودی به خواسته هام دارم میرسم و دیدم که میتونم با همه ی تلاشا و خواستنا بهش رسید گفته بودم من میتونم معدل خوبیم ترم اول گرفتم کلی راضی هستیم .. هنوزم راه طولانی در پیش دارم ... ما هنوز شمالیم نشد که عید دورهم پیش خانوادم باشم این یکی از محرومیت بزرگی بود که امسال داشتم ولی عوضش خونه پدربزرگم با داییم اینا سال رو تحویل کردیم و عید گرفتیم شب به یاد موندنی شد.. خلاصه در این روزگار و در این تاریخ ما در اینجای کار ایستادیم ... برای همه مردم خوب ایران سال پر خیر و برکتی میخوام ایشالا که از همه ی بلاها و دشمنی ها در امان باشه و اگه میشد امام زمانمون ظهور میکرد و همه ی جهان با نور خودش روشن و پر از آرامش و خوشی میکرد ایشالا هرچه سریعتر باشه... 

دوشنبه ۱۳٩٤/۱/۳ | ٤:٥۳ ‎ب.ظ | ستاره | نظرات () |

تقدیم  ب همسر عزیزم
مرد من ...؟؟!!
مهربانم ...؟؟!!
مخاطب عاشقانه های من ...؟؟!!
زن نبوده ای که بدانی دستهای مردانه ات که در دستم باشد  حکم تمام دنیا را برایم دارد ...!!
من عاشق مردی شده ام که در روزهای بارانی برای دلم چتر میگیرد ....!!
مرد رویاهای من ...؟؟!!
 بگذار هرچه میخواهد بشود ...!!
تاوقتی دستهای گرمت را در دست دارم خوشبختم ....!!
بگذار زمان از حسادت بترکد ...!!
من عاشق مردی هستم که زمین مانند او ندارد ....!!
من بی تو ....!!
از تمام آفرینش بیگانه ام.. !!

پ ن : گذر از مُردن برای تو با تو میسر میشود ..!!
چهارشنبه ۱۳٩۳/۱۱/٢٩ | ۳:٥٧ ‎ب.ظ | ستاره | نظرات () |

شرابی خوردم از دستِ عزیزِ رفته ازدستی،
نمی دانم چه نوشیدم
که سیرم کرده ازهستی،
خودم مستُ،غزل مستُ،تمام واژه ها مستند،
قلم شوریده ای امشب،عجب اُعجوبه ای هستی!
به ساز من که می رقصی،قیامت می کنی به به ..
چه طوفانی به پا کردی، قلم شاید تو هم مستی؟!؟
زمین مستُ،زمان مستُ،مخاطب مست شعرم شد
بنازم دلبریهایت!
قلم،الحق که تردستی.
فلانی، فرق بسیار است، میان مستی و مستی،
عزیزم خوب دقت کن!
به هر مستی نگو پستی،
تظاهر می کنی اما،
تو هم از دیدِ من مستی،
اگر پاکیزه تر بودی،
به شعرم دل نمی بستی،
خودم مستُ،غزل مستُ، تمام واژه ها مستند،
مخاطب معصیت کردی!
به مشتی مست پیوستی...

سه‌شنبه ۱۳٩۳/۱۱/٢۱ | ۱:٤٢ ‎ب.ظ | ستاره | نظرات () |

اگر فردا آخرین روز دنیا باشد جالب است!
تمام خطوط تلفن دنیا پر می شود از جمله هایی مانند:
"همیشه دوست داشتم"
هیچ وقت جرات نکردم بگویم دوستت دارم"
"مرا ببخش"
"دلتنگتم"
و …
هزاران نفر برای دیدن کسی که دوست دارند
حاضرند کل داراییشان را بدهند تا وقت دیدن طرفشان را لحظه ای داشته باشند ؛
خیلی ها دنبال گرفتن یک بخشش ساده میروند که سالهااز هم دریغ کردند ؛
کاشکی که هر روز ،
روز آخر بود
تا ما انسان ها قدر لحظات زندگی را میفهمیدیم…
کاشکی به جای لج بازی، غرور ،
لحظه ای را با عشق سپری میکردیم
لحظه ای باور کن فردا زندگی و دنیا تمام میشود
مرا ببخش اگه گاهی خواسته و ناخواسته دل مهربانت را شکستم...
ببخش مرا بخاطر همه چیز...
شاید امروز هم پایان دنیای من باشد...
 
 
یکشنبه ۱۳٩۳/۱۱/٥ | ۱:٥٢ ‎ق.ظ | ستاره | نظرات () |

محاکمه ی حضرت آدم!

نامت چه بود؟
آدم

فرزند ؟
من را نه مادری نه پدر..... بنویس اول یتیم عالم خلقت

نام محل تولد؟
بهشت پاک

اینک محل سکونت ؟
زمین خاک

قدت؟
روزی چنان بلند که همسایه خدا...اینک به اندازه بختم به روی خاک

اعضای خانواده؟
حوای خوب و پاک,قابیل خشمناک,هابیل زیر خاک

روز تولدت؟
درروز جمعه ای به گمانم که روز عشق

رنگت؟
اینک فقط سیاه ز شرم چنان ﮔﻨﺎﻩ

چشمت؟
رنگی به رنگ بارش باران که ببارد از آسمان

وزنت؟
نه آنچنان سبک که پرم در هوای دوست,نه آنچنان وزین که بشینم بر این زمین

جنست؟
نیمی مرا ز خاک...... نیمی دگر خدا

شاکی تو؟
خدا

نام وکیل؟
آنهم فقط خدا

جرمت؟
یک سیب از درخت وسوسه !

تنها همین؟!!!!!
همین...

حکم ؟
تبعید در زمین!!!!

همدست در گناه؟
حوای آشنا

ترسیده ای؟
کمی

ز چه؟
که شوم من اسیر خاک

آیا کسی به ملاقاتت آمده؟
بلی

چه کسی؟
گاهی فقط خدا

داری گلایه ای؟
دیگر گلایه نه .....ولی..

ولی چه؟
حکمی چنین آنهم به یک گناه......!!!

دلتنگ گشته ای؟
زیاد

برای که ؟
تنها فقط خدا

آورده ای سند؟
بلی

چه؟
دو قطره اشک

داری تو ضامنی ؟
بلی

چه کسی؟
تنها خدا
 
 
یکشنبه ۱۳٩۳/۱۱/٥ | ۱:٤۳ ‎ق.ظ | ستاره | نظرات () |

www . night Skin . ir